سارا نفسم، نفسم سارا، سارا عشقمسارا نفسم، نفسم سارا، سارا عشقم، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 11 روز سن داره

عزیز دل مامان بابا

تمام وجودم

سلام نی نی کوچولوی من. مامان فدای دست و پات بشه. عزیزم امروز اومدم بهت بگم دوباره فکر اومدنت و بودنت اومده تو وجودم و سراسر فکر و ذکرم تو شدی. میخوام تو باشی. میخوام در اغوشت بگیرم. دیشب خوابتو دیدم. خواب دیدم در اغوشم اروم و معصوم خوابیدی. اینبار واقعا خودت بودی. عزیز دل خودم. پاره تن خودم. اینقدر اروم و معصوم خوابیده بودی که دلم نمیومد یه لحظه ازت دل بکنم و از اغوشم جدات کنم. عزیزم زود بیا و به زندگی مامانت رنگ و بویی تازه بده. بیا نه بخاطر مامانت بخاطر وجود داشتن بخاطر حس بودن. بیا بخاطر زنده بودن. نی نی کچلوی من با تمام وجودم ارزوی اومدنت رو در اغوش میکشم و انتظارتو میکشم. ...
11 ارديبهشت 1391

بابایی بهت تبریک میگم

سلام نی نی ملوس مامانی. الهی فدای تمام دست و پای ملوست بشم. یه خبر خوب برات دارم عزیز دلم. بابایی امروز سحر رسما حاجی شد، ایشالا اگه خدا قبول کنه.  دیشب خیلی بهش فکر میکردم. امروز سحر به مامانیت اس ام اس ذاذ و گفت دیشب محرم شدند و امروز سحر اعمالشون را انجام دادند. خوش به سعادتش مامانی. بهم میگفت نسرین حس عجیبی دارم. میگفت مکه و کعبه خیلی عجیب و غریبند. من نفهمیدم منظورش چیه اما حس و حالشو خوب درک میکنم. میدونی حس میکنم بابایی الان یه تلاطم درونی درونش ایجاد شده. یه حس روحانی که هیچوقت برای انسان تکرار نمیشه. حسی که دفعه اول بوجود می اید دیگر تکرار نمیشه و چه خوب که ادم بتونه اونو رو هر چه بیشتر تقویت کنه. کاری که من حس میکنم نتون...
9 ارديبهشت 1391

بشنو این نی

بشنو این نی چون شکایت می‌کند                             از جداییها حکایت می‌کند کز نیستان تا مرا ببریده‌اند                                        در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند سینه خواهم شرحه شرحه از فراق            &...
9 ارديبهشت 1391

no subject

سلام عزیزم. الان روز 6 امه که از بابایی بی خبرم. کاش بود و مرهمی بر دل خستم بود. مسعود خیلی بهت احتیاج دارم. کاش بودی و ارامم میکردی. مسعودم بار بعضی غمها رو دلم سنگینی میکنه. کاش بودی و کاش میفهمیدی. اما نمیدونم چرا وقتی هم هستی بازم تنهام. خدایا فقط تو میدونی. فقط غم درونم رو تو میدونی. دلم نمیخواس اینا رو تو وبلاگت بنویسم عزیزم. اما اینجا تنها جاییه که ارومم میکنه. حرفای نگفتمو فقط اینجا میتونم خالی کنم. نی نی بهشتی من واسم دعا کن. دعا کن همه چیه  تموم بشه. نی نی من سختتتتتتتتت به دعای تو احتیاج دارم. خدای من شرمندم . اما به خدا ناشکر نبودم. میدونم همیشه هوامو داشتی .خیلی خیلی شرمندم. خودت همه چیو درست کن. گاهی با خودم فکر...
7 ارديبهشت 1391

دلم تنگه

سلام کچلوی مامانی. ستاره اسمون من. دل مامانی بد جور هوای بابا رو کرده. دلم واسه حرفاش و دلداریاش و ناز کشیدناش تنگ شده. کاش بود و دعوام میکرد . نصیحتم میکرد. الان 4 روزه رفته و من حسابی دلتنگشم. مسعود خوبم زود بیا و با دست پر بیا. دل نسرینت برات پر میکشه.  دلم واسه همه خوبیات تنگ شده. از روزی رفتی دست و دلم بکار نمیره. میدونم دعوام میکنی . اما بخدا دست خودم نیس. زودی بیا مسعودم. ...
5 ارديبهشت 1391

تولد دوباره

مسعود خوبم تولد دوباره ات را بهت تبریک میگم. میخوام بدونی همه ما از صمیم قلب انتظارتو میکشیم و همواره پشتیبانت هستیم.   ...
5 ارديبهشت 1391

سفر زندگی

سلام نی نی خوشکل من. فدای تو من بشم. مامانت یه مدت تاخیر داشت چون به خودش قول داده همیشه از خوبیها و قشنگی های زندگی بنویسه. نمیخوام با سختیهای زندگی وبلاگ عزیزترین پاره وجودم که ایشالا در اینده خیلی خیلی نزدیک میاد در اغوش مامان باباش رو پر کنم. میخوام همیشه خوبیهای زندگی رو بنویسم که با خوندنشون همیشه لبخند شادی رو لب پاره تنم بیاد. گل من میخوام خبری رو که ماهها انتظارشو میکشیدم بهت بگم.میخوام از سفر پر از نور و برکتی که بابایی رفته بگم. بابایی 2 اردیبهشت به دیدار خانه خدا و حرم مطهر پیامبرش شتافت. روزهای اخر بابایی به هیچ چیز جز پرکشیدن به  معبودش فکر نمیکرد. من این رو خیلی قشنگ از رو رفتار و حرکاتش میخوندم. بابایی الان چند...
5 ارديبهشت 1391

سفر

سلام نی نی خوشکله مامان بابا می دونی امروز چی شد بابایی؟ بابایی رفت ارائه ریاضی شو داد. خیلی وقتمو گرفت عزیزم. فردا شب دارم میرم کرمون. آخه قراره با مامانی با هم بریم مشهد. این اولین سفرمون بعد از عقدمونه. نمیدونی چقد انتظارشو کشیدم بابایی. دو سال پیش از امام رضا خواستم شایدم سه سال. درست یادم نیست گلم. این دفه که با مامان بزرگ اینا رفتم دلم گرفته بود. از امام رضا هیچی نخواستم. همش رفتم پا ضریحش گفتم امام یادته آخرین باری که از پیشت میرفتم چه خواهشی ازت کردم؟ همش بغضم میگرفت بابایی. الان خدا دنیا رو بهم داده. دیگه فقط و فقط یه مشکل تو زندگیم دارم. اونم اندفه که رفتم میرم پا ضریح امام رضا. متوسل به حضرت فاطمه و حضرت ابولفضل میشم. ...
8 اسفند 1390

سلام

سلام  گل خوشبوی مامانی شرمندتم مامان گلی. چند وقته میخوام بیام برات یه مطلب قشنگ بنویسم. اما نمیتونم. چون حسش نمیاد. چون دلم میخواد وقتی میخوام واسه پاره تنم بنویسم با تمام احساسم و از اعماق وجودم بنویسم. مامانی اومدم بهت بگم اایندفعه همواسه مامانی دعا کن بتونم کاری میخوام انجام بدم. دوست دارم عزیزم. ایشالا دوباره احساسم که جوشید میامرو وب قشنگت رهاش میکنم. خیلی میخوامت گلی.
7 اسفند 1390